فاصله...
این روزها افکارم از من فرار می کنند .
می نشینند زیر چتر تاریکی
و... به من می خندند
وقتی اخم آلود نگاهشان می کنم
...
این روزها
چه فاصله ایست میان من و افکارم
..............
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت6:47 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
ترديد...
هواي كوچه ذهنم پريشان است
در حضور مبهم دردي كه در روحم پيچيده
دلم بهانه ي يك شعر تازه مي گيرد
اما واژه ها پشت ميله هاي ترديد زنداني اند
و در اين ترديد
لحظه ها رنگ مي بازند...
+نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت9:36 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
ترديد...
پرم از ترديد يك رويا
در منتهاي جاده و بن بست
همان حس عجيب رفتن
...اما نرسيدن
پرم از وسوسه...
+نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت10:52 بعد از ظهرتوسط ارکیده |


