زندگي ... و ديگر هيچ
زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
آنقدر زمین خورده ام که
بدانم برای برخاستن نه دستی از برون
که همتی از درون لازم است حالا اما
نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردابرمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام پ.ن: لال شده ام....
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت
7:28 بعد از ظهر توسط ارکیده|
از درد های کوچک است که آدم می نالدوقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت
11:11 بعد از ظهر توسط ارکیده|
| Design By : Pars Skin |

